بعضی یک‌ها

  • گاهی با یک کلام، قلبی آسوده و آرام می‌گردد
  • گاهی با یک قطره، لیوانی لبریز می‌شود
  • گاهی با یک کلمه، يك انسان نابود می‌شود
  • گاهی یک لبخند، تمام زمستان، یک فرد را گرم نگه می‌دارد
  • گاهی یک پیامک محبت‌آمیز محبتی را از نو شعله‌ور می‌سازد
  • گاهی یک نگاه تمسخرآمیز، غرور انسانی را ویران می‌کند
  • گاهی با یک بی‌مهری، دلی می‌شکند
  • گاهی یک لیوان چای، اشک را در چشمان مادری جاری می‌سازد
  • گاهی یک جرقه یک ساختمان را به آتش می‌کشد
  • گاهی با ارسال یک داستان کوتاه برای دوستی، گرهی باز می‌شود
  • گاهی با یک کار ساده، درهای بهشت به روی آدم گشوده می‌شود

 

مراقب بعضی یک‌ها باشیم در حالی که ناچیزند، همه‌ چیزند.

هشت گام برای یک هدفگذاری عالی

چرا باید هدفگذاری کنیم؟ فرض کنید در یک شب زمستانی مه غلیظی همه جا را فرا گرفته و شما در حال رانندگی هستید. لحظه‌ای که متوجه می‌شوید تا فاصله 10 متری را نمی‌بینید چه احساسی خواهید داشت؟ احتمالا اولین احساس شما توام با اندکی ترس است.

حالا اگر مه ناپدید شود، شما تا آنجا که نور چراغ‌های جلوی اتومبیل‌تان اجازه می‌دهد را خواهید دید. اولین احساس شما چیست؟ حالا با احساس آرامش، پا را از روی ترمز برداشته و روی گاز می‌گذارید، تنها چیزی که تفاوت کرد چشم‌انداز شما بود. هدفگذاری، ترسیم چشم اندازی روشن از آینده است.

آنها که هدفی در زندگی دارند با جسارت‌ترند و سختکوش‌تر و در برابر موانع سرسخت‌تر. بی‌شک هدفمندی باعث قدرتمندی است. و اینک فرایند هشت گامی هدفگذاری عالی:

  • گام اول: تجسم خود در افق چند ساله
  • گام دوم: انتخاب از بین آرزوها
  • گام سوم: هوشمندسازی اهداف
  • گام چهارم: تحلیل هم‌افزایی اهداف
  • گام پنجم: تحلیل جامعیت اهداف
  • گام ششم: تحلیل امکان‌پذیری اهداف
  • گام هفتم: مکتوب کردن اهداف
  • گام هشتم: اعلان اهداف

 

گام اول: تجسم خود در افق چند ساله

در گام اول لازم است که ذهن خود را آزاد آزاد کنید و به آنچه دوست دارید که در چند سال (مثلا 5 سال آینده) برسید فکر کنید. لازمه این مرحله، فکر خلاق، تجسم و پرسش‌های هوشمندانه از خود است.

 

گام دوم: انتخاب از بین آرزوها

در این گام باید از بین رویاها و آرزوهایی که در گام قبلی به آنها رسیده‌ایم، انتخاب کنیم. چرا که ما عمر حضرت نوح (ع) را که نداریم. اما چگونه؟ با انجام دادن سه تست:

  • تست نیازمندی
  • تست علاقمندی
  • تست توانمندی 

تست نیازمندی: اینکه کدام یک از آرزوهای من ضروری‌تر و مهم‌تر است. برخی اهداف جذاب هستند اما باید بدانیم که کسی که به کارهای غیرمهم می‌پردازد از کارهای مهم باز می‌ماند. شاید یاد گرفتن موسیقی خیلی جذاب باشد اما ضرورت و اهمیت به پایان رساندن پایان‌نامه ضروری‌ترین است.

تست علاقمندی: به کدام‌ها علاقه داریم؟ کدام هدف هست که در من نسبت به آن یک شوق و ذوق درونی وجود دارد!

تست توانمندی: باید از خودم بپرسم در چه چیزهایی استعداد داریم؟ بیل گیتس مدیر و کارآفرین بزرگی است اما شاید نقاش خوبی نباشد و پیکاسو نقاش خوبی است اما لزوما مدیر خوبی نیست.

 

بعد از اینکه آرزوهامان را در برابر این سه تست قرار دادیم، می‌توانیم از بین آرزوها، اهدافی را انتخاب کنیم که هم ضروری هستند هم به آنها علاقمندیم و هم در آنها توانمند.

 

گام سوم: هوشمندسازی اهداف

اهداف باید هوشمند باشند هوشمند یعنی SMART

  • Specific (مشخص)
  • Measurable (قابل اندازه‌گیری)
  • Attainable (دست‌یافتنی)
  • Reasonable (منطقی)
  • Time bounded (زماندار)

نمونه: حمید برای خود چنین هدفگذاری کرده است: به پایان رساندن مقطع کارشناسی ارشد در حقوق جزایی از دانشگاه تهران با معدل بالای 18 تا سه سال آینده.

  • این هدف مشخص است چون دقیق زوایای هدف را گفته است.
  • قابل اندازه‌گیری است چون سه چیز قابل اندازه‌گیری دارد، معدل، دانشگاه و سه سال.
  • دست‌یافتنی است چون حمید معدل و پیشینه خوبی در دوره لیسانس دارد.
  • منطقی است چون در راستای دیگر اهداف حمید است و این هدف در تست علاقمندی و توانمندی و نیازمندی نمره خوبی آورده است.
  • Time bounded (زماندار)، چون گفته شده تا سه سال آینده.

 

گام چهارم: تحلیل همافزایی اهداف

زمانی که اهداف‌مان را تک به تک از نظر نیازمندی و توانمندی و علاقمندی و همچنین هوشمند بودن می‌سنجیم. ممکن است برخی چیزها از دست‌مان در برود. یکی از معیارهایی که می‌توانیم مجموعه اهداف را بسنجیم این است که آیا اهداف همدیگر را تقویت می‌کنند که به این حالت می‌گویند: هم‌افزایی یا هم‌نیروزایی. یا اینکه اهداف متناقص و در تضاد با هم هستند. مثلا دو هدف افزایش مهارت‌های مطالعه و قبولی در کارشناسی ارشد هم‌افزا هستند. چرا که هر دو به تحقق هم کمک می‌کنند.

 

گام پنجم: تحلیل جامعیت اهداف

اهداف ما ممکن است که هم هوشمند باشند و هم هم‌افزا، اما جامع نباشند. فراموش نکنیم ما که قارچ نبودیم که بیاییم بالا. آیا همراهان ما، پدر و مادر و همسر و ... در زندگی در اهدافی که برای خود تعیین کرده‌ایم سهمی دارند؟ در تعیین اهداف باید دیگران رو هم درنظر گرفت: خدا، خانواده، جامعه، محله، همکاران و ... در ضمن هدف نباید باعث ضرر به دیگران شود!

 

گام ششم: تحلیل امکانپذیری اهداف

ممکن است بگویید که ما که در هوشمندسازی اهداف، یک بار امکان‌پذیری هدف را سنجیدیم، دوباره چرا؟ جواب این است که تک تک اهداف ممکن است امکان‌پذیر باشد اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، تحقق همه آنها در آن محدوده زمانی که در نظر گرفته‌ایم امکان‌پذیر نباشد. پس باید مجموعه اهداف را تحلیلی دوباره بکنیم و در صورت سنگین بودن اهداف، کمی از سختی و سنگینی‌اش بکاهیم.

 

گام هفتم: مکتوب کردن اهداف

تجربه نشان داده است که مکتوب کردن اهداف نقشی بسیار کلیدی دارند و هیچ چیز (حافظه خوب) جای آن را نخواهد گرفت. مکتوب کردن اهداف سه فایده دارد:

  • فایده اول: نصب اهداف پیش روی چشم‌تان در مکان‌های مختلف، یادآوری اهداف و در نتیجه جلوگیری از روزمرگی
  • فایده دوم: امکان ارزیابی تحقق و رسیدن به اهداف در فواصل زمانی متعدد. آیا در راستای هدف سه ساله‌ام در این شش ماه پیشرفت اساسی داشته‌ام
  • فایده سوم: امکان ارزیابی آن در سال‌های آینده و بررسی موفقیت‌ها و عدم موفقیت‌ها و درس گرفتن از گذشته خود

 

گام هشتم: اعلان اهداف

مکتوب کردن اهداف یکی از روش‌های ایجاد تعهد درونی است. اما اعلان اهداف یکی از روش‌های ایجاد تعهد بیرونی است. می‌توانید اهداف خود را زیر شیشه میز کارتان که همه می‌بینند قرار دهید. قاب بگیرید و روی دیوار نصب کنید. آن را در یک جلسه خانوادگی بیان کنید. آن را با بهترین دوستتان در میان بگذارید. آن را در وب‌سایت یا وبلاگ‌تان منتشر کنید و ... همه اینها کمک خواهد کرد که هدف شما، یک هدف واقعی شود.

هشت راه برای باز کردن هدیه‌های خداوند

خداوند به همه ما هدیه‌هایی داده است به نام استعداد ویژه! این هدیهها بی‌نظیرند. به همین خاطر است که گفته شده منتظر دیگر معجزات نباشید، شما خود یک معجزه هستید! یک معجزه الهی که باید به وقوع بپیوندید! اما صد افسوس که خیلی از این هدایا تا انتهای عمر باز نمی‌شوند و همچنان بسته باقی می‌مانند.

هر کسی استعدادی دارد. شاید استعداد شما این باشد که بتوانید با چند جمله، دیگران را شاد کنید. تقریبا از همه استعدادها میشود به یک زندگی خوب رسید. کلید کار این است که آن استعداد پنهان‌تان را پیدا کنید و بعد آن را به شکل یک کسب و کار اصلی یا فرعی در بیاورید. متاسفانه خیلی‌ها در پیدا کردن استعداد درجا میزنند. در ادامه هشت تکنیک کلیدی برای شناسایی و باز کردن هدیه‌های ناب خداوند را به شما معرفی می‌کنیم.

  1. تکنیک توجه به ایکاش دیگران
  2. تکنیک گوش دادن به ندای درون
  3. تکنیک خروج از قلمرو، چیزهای متفاوت را امتحان و تجربه کنید
  4. بازگشت به دوران کودکی
  5. تکنیک کارهای ساده برای شما، سخت برای دیگران
  6. تکنیک یادآوری بخش جذاب زندگی یا کار
  7. تکنیک 4 ستون
  8. نخواهید که شبیه به دیگران شوید

 

۱- تکنیک توجه به ایکاش دیگران

ما چون ماهی‌ای هستیم که در آب زندگی می‌کند و نمی‌داند که آب چیست. دانستن استعدادمان مثل شناخت ماهی از آب است. بهترین استعدادهای شما با اینکه خیلی طبیعی هستند اما شناختن‌شان سخت است. می‌توانید از گروهی از دوستان و نزدیکان‌تان، چه متعلق به گذشته و چه حال، استفاده کنید و از آنها بپرسید که به نظرشان در کاری خوب هستید.

به چیزهایی فکر کنید که به طور طبیعی انجام می‌دهید و بقیه می‌گویند: کاش می‌توانستم من هم اینکار را به خوبی تو بکنم. اینکار را همان استعداد ذاتی خود بدانید. به حرف‌های کسانی که می‌شناسید گوش کنید. شاید ندانید که چه کارهایی را می‌توانید خوب انجام دهید اما آنهایی که می‌شناسید حتما می‌دانند. دفعه بعد که کسی چیزی در موردتان به شما می‌گوید، از آن سرسری نگذرید، آن کار را دنبال کنید.

یک تجربه

من برای پیدا کردن توانایی منحصر بفردم، سوالی را برای همه دوستان، اعضای خانواده و همکارانم می‌فرستادم و از آنها می‌خواستم بگویند که چه چیزی من را فردی خاص می‌کند. اکثر آنها جواب دادند و من همه پاسخ‌ها را نگه داشتم. بین همه آنها پاسخ‌های مشترکی پیدا کردم که باعث شد بتوانم استعداد پنهانم را کشف کنم.

 

2- تکنیک گوش دادن به ندای درون

هر چیزی که بیشترین رضایت را به شما می‎دهد به احتمال خیلی زیاد همان استعداد ذاتی شماست. بهترین راه برای کشف استعداد پنهان این است که فکر کنید به چه کارهایی علاقه دارید. چه کاری را همیشه دوست داشتید انجام دهید اما تا حالا اقدام نکرده‌اید؟ کدام کار که دیگران انجام می‌دهند را می‌بینید و دوست دارید که شما هم می‌توانستید آن کار را بکنید. مهم‌ترین نکته در کشف استعداد این است که به کارهایی فکر کنید که دوست دارید.

یک تکنیک جالب، کشف استعداد در روزنامه است! کدام قسمت از روزنامه یا مجله را بیشتر دوست دارید؟ بخش فیلم، مسافرت، ورزش، سلامتی یا سیاست؟ ممکن است استعدادتان در این قسمت پنهان شده باشد.

یک تجربه

من به ندای درونم گوش دادم و دیدم که از سه چیز لذت می‌برم. کمک کردن به دیگران، امور معنوی و مهارت‌های زندگی و تکنیک‌های مهارت‌های زندگی، سخنرانی کردن برای تاثیرگذاری عمیق بر روی آدم‌ها. بنابراین در طی یک برنامه چهار ساله تمام مقدمات لازم را برای آنکه یک مدرس و مشاور مهارت‌های زندگی شوم، فراهم کردم.

 

3- تکنیک خروج از قلمرو، چیزهای متفاوت را امتحان و تجربه کنید

کارهای مختلف، تجربیات متفاوت باعث می‌شود که استعداد پنهان‌تان، پدیدار شود. فقط باید زود بفهمید که در کدام کارها استعداد ندارید و آن را کنار گذاشته و وقت‌تان را هدر ندهید.

بهترین راه برای پیدا کردن استعدادهای پنهان این است که کارهایی کاملا جدید انجام دهید. چتربازی را امتحان کنید، بروید کنار ساحل بزنید زیر آواز، برای دیدن مکانی بروید که هیچ چیز در مورد آن نمی‌دانید، برای همکاری با یک سازمان مردمی داوطلب بشوید. عضو یک گروه جدید بشوید. فعالیت‌های خیریه را شروع کنید. به یک کلاس جدید بروید.

دیوارهای قلمرو آسایش‌تان را بشکنید و مطمئن باشید که با اینکار چیزهایی در خودتان پیدا می‌کنید که هیچ وقت فکرش را هم نمی‌کردید. اگر جوان و کم‌تجربه هستید این تکنیک به شدت توصیه می‌شود.

تجربه

من یکبار در یک گروه مردمی عضو شده بودم و در یک پروژه ضربتی شرکت کردم. بعد از اتمام پروژه، اکثر همکارانم به من می‌گفتند که تو فرد توانمندی در مدیریت بحران هستی و می‌توانی در سخت‌ترین شرایط به دیگران امید و آرامش تزریق کنی و خودت هم تصمیم منطقی می‌گیری و این شروعی شد برای زندگی جدید من!

 

4- بازگشت به دوران کودکی

به یاد بیاورید که وقتی در زمان کودکی، ترجیحا قبل از هفت سالگی، چه تخیلاتی داشتید؟ آیا آن موقع وانمود می‌کردید که معلم هستید، یا همیشه چیزهایی می‌ساختید، یا برای عروسک‌هاتان لباس می‌دوختید، یا به مداوای حیوانات‌تان می‌پرداختید؟ باید به یاد بیاورید که در آن سنین که تحت تاثیر هیچکسی نبودید و خود درونی‌تان بسیار پر رنگ‌تر از ذهن آگاه‌تان بوده، در مورد چه چیزهایی خیال‌پردازی می‌کردید؟

 

5- تکنیک کارهای ساده برای شما، سخت برای دیگران

همه ما فکر می‌کنیم کارهایی را که خوب انجام می‌دهیم کارهای ساده‌ای هستند، به همین خاطر ارزش و اعتبار چندانی برای آنها قائل نیستیم و برعکس به چیزهایی ارزش می‌گذاریم که انجام دادن آن برای‌مان دشوار است و برای بقیه افراد ساده است. وقتی انجام کاری برای‌تان ساده است این احتمال وجود دارد که خوب هم انجام‌شان می‌دهید و آنهایی که برای‌شان انجام آن سخت است، برای انجام آن به شما پول می‌دهند.

برای پیدا کردن آن هدیه‌های الهی در خودتان به چیزهایی فکر کنید که برای‌تان ساده است. یعنی کارهایی که برای شما خیلی ساده‌اند اما برای دیگران این طور نیست. چه کارهایی هست که دیگران برای انجام آن سراغ شما می‌آیند چون برای شما مثل آب خوردن است و برای‌تان مهم نیست که حتی در قبال آن به شما پولی بپردازند.

 

6- تکنیک یادآوری بخش جذاب زندگی یا کار

گاهی اوقات استعدادهای ما به این دلیل پنهان می‌شوند که ما خودمان را مشغول کارهای دیگری می‌کنیم تا پول دربیاوریم. به جای این باید به کارهایی فکر کنیم که واقعا در آن توانمندیم. مثلا من همیشه نویسنده خیلی خوبی بودم ولی هیچ وقت فکر نمی‌کردم که این می‌تواند شغلم باشد. در دانشگاه محیط زیست خواندم و بعد از فارغ‌التحصیلی در صنعت محیط زیست وارد کار شدم. آنجا بود که موقع نوشتن گزارش‌های کاری و حرفه‌ای فهمیدم استعداد واقعی من نویسندگی است و از آنجا بود که وارد این کار شدم.

موفقیت‌ها و دستاوردهای زندگی گذشته‌تان را به یادآورده و جایی یادداشت کنید، حتی موفقیت‌هایی که در کودکی به آن دست پیدا کردید. به کارتان فکر کنید و ببینید که از کدام خوش‌تان می‌آید، آنها را هم یادداشت کنید. مطمئنا یک نقطه مشترک در همه آنها احساس خواهید کرد و به همین ترتیب استعداد پنهان‌تان را کشف می‌کنید.

 

7- تکنیک 4 ستون

این تکنیک باید بعد از تکنیک‌های دیگر انجام شود. یک تکه کاغذ بردارید 4 ستون بکشید. در ستون اول چیزهایی که دیگران در مورد شما می‌گویند را بیان کنید. (تکنیک اول). در ستون دوم چیزهایی که برای شما ساده است اما برای دیگران سخت است را بنویسید (تکنیک پنجم و سوم) در ستون سوم چیزهایی که به آنها علاقه دارید را بنویسید (تکنیک دوم و چهارم و ششم).

حالا بررسی کنید که چه چیزی در همه این موارد مشترک است و یا به هم نزدیک است؟ آنهایی که در هر چهار ستون هستند هدایای خداوند هستند به شما.

 

8- نخواهید که شبیه به دیگران شوید

تا به حال همه نکاتی که گفتیم راجع به بایدها بود و کارهایی که باید بکنید. اما نکته آخر کاری است که نباید بکنید. هرگز نخواه که کس دیگری باشی، بخواه که بهترین خویشتن خویش باشی. قاتل استعدادیابی، استاندارد شدن است. شبیه به هم شدن، است. پس ویژه باش و متمایز باش و ممتاز چون خداوند تو را متفاوت و ویژه آفریده است.

 

مطلب تکمیلی

وب‌سایت‌ها و کتاب‌های متعددی وجود دارند که در مورد توانمندی‌های ویژه هم مطلب و هم تست دارند. به عنوان نمونه به مجموعه کتاب‌های نوشته مارکوس باکینگهام (۱، ۲، ۳)، می‌توان اشاره کرد. همچنین وب‌سایت‌هایی مانند Find your strengths! هم وجود دارند که توانمندهای‌های شما را می‌سنجند، البته پیشنهاد ما همان استفاده از هشت تکنیک بالایی است و هیچ کس بهتر از شما، خودتان را نمی‌تواند کشف کند.

گنج پنهان

مردی سال‌ها در آرزوی یافتن گنجی بزرگ بود. همیشه دلش می‌خواست کار و شهرش را رها کند و به دوردست‌ها رفته و دنبال گنج بگردد. بالاخره روزی دل به دریا زد. خانه را فروخت و به صاحب جدیدش داد و عازم سفر دور و دراز خویش شد.

صاحبخانه جدید که عاشق گل و گیاه بود، تصمیم گرفت خاک باغچه را عوض کرده و آن را پر از گل‌های زیبا کند. هنگام کندن زمین در کمال شگفتی به گنجی بزرگ رسید. گنجی که سال‌ها آنجا بود و صاحبخانه قبلی از آن بی‌خبر بود.

او هم مثل اکثر آدم‌ها می‌پنداشت آرزوهایش را باید در دوردست‌ها پیدا کند. گنج در درون ماست و ما از آن بی‌خبریم.
بخشی از وجود ماست و ما همه جا آن را جستجو می‌كنیم مگر در درون‌مان.

به درون خود بنگر! به وجود خود بنگر تا پادشاهی خداوند از آن تو شود. تو هرگز این گنج را گم نكرده‌ای، حتی برای یك لحظه؛ حتی اگر بخواهی آنرا گم كنی نمی‌توانی. گنج، وجود خود توست.

بر من بتاب

خدایا می‌بینی تمام گل‌های آفتابگردان فقط یک خورشید دارند و با نور و مهر یک آفتاب رشد می‌کنند، کاش تمام، تمام اندیشه‌ها و احساسات من فقط با مهر تو جان می‌گرفتند.

بر من بتاب! پروردگارم! نیرویی عطایم کن، تا در هر گل سرخ ابدیت را ببینم؛ در هر غنچه فردا را، در هر بارش برف، فروردین موعود را، و در هر طوفان میراث رنگین کمان‌ها را... آن هنگام که بر من لبخند می‌زنند.

خدایا اگر من به تو بد کردم، بنده‌های تو بسیارند! اما اگر تو با من مدارا نکنی، خدایی غیر از تو می‌توانم یافت؟

خدایا! بیاموزانم که دوست داشتن را از دختر بچه‌ها یاد بگیرم. آنها در مقابل محبتی که به عروسک خود می‌کنند از او انتظار محبت متقابلی ندارند! بیاموزانم که محتاجم!

خدایا بگیر از من هر چه تو را از من می‌گیرد.

مرغ همسایه

شخصی برای خرید کفش نو راهی شهر شد. در راسته کفش‌فروشان انواع مختلفی از کفش‌ها وجود داشت که او می‌توانست هر کدام را که می‌خواست انتخاب کند.

فروشنده حتی چند جفت هم از انبار آورد تا او آزادی بیشتری برای تهیه کفش دلخواهش داشته باشد. مرد یکی یکی کفش‌ها را امتحان کرد، اما هیچ کدام را باب میلش نیافت. هر کدام را که می‌پوشید ایرادی بر آن وارد می‌کرد.

بیش از ده جفت کفش دور و برش چیده شده بود و فروشنده با صبر و حوصله هر چه تمام‌تر به کار خود ادامه می‌داد. مرد دیگر داشت از خریدن کفش ناامید می‌شد که ناگهان متوجه یک جفت کفش زیبا شد. آنها را پوشید. دید کفش‌ها درست اندازه پایش هستند. چند قدمی در مغازه راه رفت و احساس رضایت کرد.

بالاخره تصمیم خود را گرفت. از فروشنده پرسید: قیمت این یک جفت کفش چقدر است؟ فروشنده جواب داد: این کفش‌ها، قیمتی ندارند. مرد گفت: چطور چنین چیزی ممکن است. مرا مسخره می‌کنی؟ فروشنده گفت: ابدا، اینها کفش‌های خودت است که هنگام وارد شدن به مغازه به پا داشتی!

این داستان زندگی اکثر ما انسان هاست. ایده‌آل‌ها و زیبایی‌ها را در دنیای بیرون جستجو می‌کنیم. خوشبختی و آرامش را از دیگران می‌خواهیم. فکر می‌کنیم مرغ همسایه غاز است. خود کم‌بینی و اغلب خودنابینی باعث می‌شود که انسان خویشتن را به حساب نیاورد و هیچ شانی برای خودش قائل نباشد.

بادکنک‌های رنگی

پسرک سیاهپوست به مرد بادکنک‌فروش نگاه می‌کرد. بادکنک‌فروش یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از مشتریان را جذب خود کرد. سپس بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید. بادکنک‌ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند.

پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود تا این که پس از لحظاتی پرسید: آقا! اگر بادکنک سیاه را رها می‌کردید بالاتر می‌رفت؟ مرد بادکنک فروش لبخندی زد و نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید، بادکنک به طرف بالا اوج گرفت.

مرد گفت: آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می‌شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد.

رنگ‌ها... تفاوت‌ها... مهم نیستند... مهم درون آدم‌هاست، چیزی که در درون آدم‌ها است تعیین‌کننده مرتبه و جایگاه‌شان است. هرچقدر آنها ارزشمندتر، جایگاه والاتر و شایسته‌تری نصیب آدم‌ها می‌شود.

اصل قورباغه‌ای زندگی

اگر یک قورباغه تیزهوش و شاد را بردارید و داخل یک ظرف آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می‌کند؟ بیرون می‌پرد! در واقع قورباغه فورا به این نتیجه می‌رسد که لذتی در کار نیست و باید برود!

حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیل‌هایش را بردارید و داخل یک ظرف آب سرد بیندازید و بعد ظرف را روی اجاق بگذارید و به تدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می‌کند؟ استراحت می‌کند... چند دقیقه بعد به خودش می‌گوید: ظاهرا آب گرم شده است و تا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب‌پز آماده است.

زندگی به تدریج اتفاق می‌افتد. ما هم می‌توانیم مثل قورباغه داستان‌مان ابلهی کنیم و به گرمای تدریجی آب عادت کنیم و وقت را از دست بدهیم و ناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است. همه ما باید نسبت به جریانات زندگی‌مان آگاه و بیدار باشیم.

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده‌اید نگران نمی‌شوید؟ البته که می‌شوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن می‌زنید: الو، اورژانس، کمک، کمک، من چاق شده‌ام! اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و... آیا باز هم همین عکس‌العمل را نشان می‌دهید؟ نه! با بی‌خیالی از کنارش می‌گذرید.

برای کسانی که ورشکسته می‌شوند، اضافه وزن می‌آورند یا جدا می‌شوند یا آخر ترم مشروط می‌شوند، این حوادث ناگهان اتفاق نمی‌افتد. یک ذره امروز، یک ذره فردا و سرانجام یک روز هم انفجار. و سپس می‌پرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟

زندگی ماهیت انبارشوندگی دارد. هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می‌شود، مثل قطره‌های آب که صخره‌های سنگی را می‌فرساید. اصل قورباغه‌ای به ما هشدار می‌دهد که مراقب شرایطی که به آن عادت می‌کنید باشید!

ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: به کجا دارم می‌روم؟ آیا من سالم‌تر، مناسب‌تر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشته‌ام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است بی‌درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم. شاید این نکته رعب‌انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید و پایین بیفتید. (برگرفته از کتاب آخرین راز شاد زیستن)